تبلیغات
یاد یاران جنگ - سرهنگ خلبان صالح افشار تویسرکانی
 
      یاد یاران جنگ
YadeYaraneJang

بسم الله الرّحمن الرّحیم اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم 

سر تیتر جراید
برنامه های اندرویدی
درباره وبلاگ


رهبر کبیر انقلاب
ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت غرب و شرق را شکستیم.
***
مقام معظم رهبری
زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.
***
مقام معظم رهبری
شهدا ستارگان درخشانی هستند که می توان با آنها راه را پیدا کرد.
***
مقام معظم رهبری
یاد دوران دفاع مقدس را نگذارید از یادها برود. خاطره‌ی این سرزمین‌ها را زنده نگهدارید. دشمنها می‌خواهند قضیه دفاع مقدس، فداکاری‌ها و شخصیتهایی که در این فداکاری‌ها نقش آفریدند، اینها را یا نشناسیم یا از یاد ببریم.

کارنامه عملیات ها
وضعیت آب و هوا
حدیث تصادفی
اوقات شرعی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



شعر خلوت انس از سرهنگ خلبان صالح افشار تویسرکانی

سرهنگ خلبان صالح افشار تویسرکانی استاد دانشکده پرواز


***

مشتاق که صاحب الزمان می آید

ای هم نفسان، شاه جهان می‌آید

آئینه عشق ناگهان می‌آید

ما عقربه‌های ساعت دورانیم

مشتاق که صاحب‌الزمان می‌آید

***

چشمم به دشت سپید شد، امّا نیامدی

دل قفل بی‌کلید شد، امّا نیامدی

گفتی هنوز پر نشده خاک از گناه

دنیا همه یزید شد، امّا نیامدی

***

آواره شدم در طلبت، کوی به کوی

شاید به جمال تو شوم، روی به روی

گر چنگ زنم به زلف چین در چینت

چون شانه دهم شرح غمت، موی به موی

***

با چشم رجا به انتظاریم همه

از شوق ظهور، بی‌قراریم همه

پیوسته برای دیدن حضرت عشق

آشفته چوگیسوی نگاریم همه

***

حق خواست که تو شریک قرآن باشی

در پردة انتظار پنهان باشی

صد چشم خرد کشیده صف در میدان

تا ناب‌ترین جلوة انسان باشی

در فکر جماران

مهدی مرتضوی دراز کلا

خزان از سمت دوری، بدوزید و بی‌گلستانم

به کنج غربت تنهائی‌ام آواز می‌خوانم

بهارانم تو بودی، رفته‌ای، بی‌برگ و بارم، آه

اسیر وحشت پرسوز جانکاه زمستانم

به سوگ چشم تو، زنجیر اشک است و به این امید

به سینه می‌زنم آید به سویت کفتر جانم

رسیدن بود کارم کاش، مانند زلال رود

تو اقیانوس! بی‌محوت، پُر از کاش و پشیمانم

غروبت گر طلوعی داشت مانند شعاع تو

زبانم قفل چون آینیه از دنیا و حیرانم

مرا با رفتنت بردی، فقط پیراهنم مانده است

برای شادی روح خودم سرگرم قرآنم

به دست موج، تابوتت، چنان بی‌ناخدا زورق

به یاد روز طوفانی، همیشه گرم و گریانم

تو ای روح خدا در فکر شاعر، هیچ می‌بودی؟

غمت سنگ و دلم شیشه، «چرا» من نیز انسانم

به یادت جمکران شد التیامی ‌زخم را، لیکن

دلم «امّا – اگر» دارد، که در فکر جمارانم

تو از اول به حق، حّقِ شهیدان بوده‌ای، اما

کنون حسرت خودم با بودنت پیشِ شهیدانم

پر از مضمون رنگارنگ می‌باشم زداغت من

بخوان از جانب جنّت، برایت عینِ دیوانم

مرا پیرِ خمیده، بید مجنون کرده‌ای، رفتی

گرفتار جنون آباد شنزار بیابانم

به قلب مطمئن رفتی پرنده! این سفر خوش باد

ولی جا مانده‌ام، در فکر آب و دانه و نانم

جنگ

پویا کاشانی

نفرین به جنگ باد و خداوندگار جنگ

نابود باد در همه گیتی مدار جنگ

لعن خدا هماره به قابیل، آن‌که بود

آغازگر به کشتن و بنیان گذار جنگ

دیدی چگونه آن همه انسان بی‌گناه

جان داده‌اند بیهده در رهگذار جنگ؟

دیدی چگونه آن همه آثار علم و عشق

رفت از میان جامعه درگیر و دار جنگ؟

دیدی زنان شوی زکف داده، مانده‌اند

با کودکان، به خاک سیه، داغدار جنگ؟

سرمایه‌دار، بانی گمنام جنگ‌هاست

تا سود بیشتر ببرد در قمار جنگ

مردم همه، هماره به نفرت ز جنگ و او

در راستای سود کلان، دوستار جنگ

مردم همه، ز جنگ گریزان و بیمناک

سوداگران اسلحه در انتظار جنگ

آنان‌که در سراسر تاریخ بوده‌اند

جوینده و مشوق و آتش بیار جنگ

آنان‌که در میان جوانان نامجوری

افکنده‌اند زمزمه‌ها از شعار جنگ

بنگر چه نیک در ره این ورطه آگه‌اند

دامن زدن به جنگ و خود اندر کنار جنگ

دنیا بهشت بود و بشر گرم زندگی

گر می‌نبود همره انسان قرار جنگ

دنیا مکان جمع گرسنه نبود اگر

مال و منال خلق نمی‌شد به کار جنگ

«پویا»ی راه صلحم و فریاد می‌زنم:

نفرین به جنگ باد و خداوندگار جنگ

***
مثنوی كهنه سرباز...)بخش دوم (


نویسنده: سرهنگ صالح افشار تویسركانی دانشكده پرواز


    صالحم من كهنه سرباز وطن
    با هزاران ناله و سوز و سخن
    ذره ام با نورشان تابنده ام
    یادشان را می كنم تا زنده ام
    یادی از صیاد شیرازی كنم
    در كنارش باز سربازی كنم
    خود نمی دید و دلاور مرد بود
    شیر روز و زاهد شبگرد بود
    ذره ترسی در وجودش ره نداشت
    كینه دشمن زخونش لاله كاشت
    چون كبوتر سوی حق پرواز كرد
    خون او پیكار عشق آغاز كرد
    كربلایی شد امیر جبهه ها
    در جوار قرب حق بگرفت جا
    خنده برلب دست افشان شاد شد
    صید بود و در پی صیاد شد
    مرد عرفان و ادب ، اخلاق و دین
    اسوه شور و حماسه در زمین
    می بیادش قصه ها باید نوشت
    از حماسه پربد آن نیكو سرشت
    یادكن سید حسام هاشمی
    داغ دل را نیست جز او مرهمی
    از «نیاكی » آن شهید راه حق
    آن شهید عاشق درگاه حق
    «یاحسین )ع (» گفت و برحبل المتین
    دست زد تا پا نهاد او روی مین
    كرد جان عاشقش را صیقلی
    یاحسین )ع ( یا اباالفضل )ع ( یا علی )ع (
    ؟؟؟
    «كسروی » و «راسخی » هر دو شهید
    عاشقان جلوه رب مجید
    داغ های كهنه ما تازه كن
    «سپتون » «اسكندر» و «برقازه » كن
    گو به ما «آراسته » صیادكو؟!
    آن سكوت محكم فریاد كو؟!
    یاد كن «چنانه » و «شاهین » راد
    آن امیر صف شكن نیكونهاد
    از «حسن سعدی » و «صیاد» عزیز
    مرد حق و اسوه دشمن ستیز
    ؟؟؟
    یادی از «روشنتر از آبی » كنم
    «شیرزادی » غرق بی تابی كنم
    «آبشناسان » گل سرخ بهار
    هست نقشی در كویر روزگار
    او حماسه ساز این دوران بود
    خاطراتش شعله های جان بود
    جان پاكش را به چله او گذاشت
    مثل آرش هم زخونش لاله كاشت
    سرفراز جبهه های جنگ بود
    گام هایش استوار آهنگ بود
    «دارخوین » در خون پاكش غرق شد
    صد شقایق جای سبزش خلق شد
    «طبل آتش » را بزن بی ادعا
    كهنه سرباز دلیر جبهه ها
    الرحیل بانگ آزادی بزن
    صاحب سیف القلم ای خط شكن
    «نیمه پنهان هلال » رازها
    خوشترین شور دل سربازها...
    قصه یی از راز پنهان زمین
    رمز یا زهراست در فتح المبین
    خاطراتی دارم از «فتح المبین »
    در بهار شصت و یك در فرودین
    دیدبان بودیم ما در یك كمین
    باز می كردیم ما میدان مین
    پای «دانشمند» روی مین نشست
    بر لبش فریادی از آمین نشست
    «كهتری » با تیپ قوچان آمده
    شیر شر زه با دل و جان آمده
    ماه شهر آواز دلشادی گرفت
    بانگ شور و موج آزادی گرفت
    حصر آبادان شكست و دیو رفت
    نور حق اینجا نشست و دیو رفت
    كهتری كو قهرمان «منفرد»
    او كه جانش با فلك شد متحد
    هر كجا هست «بوگری » یادش كنید
    تركشی دیدم كه جسمش را گزید
    ؟؟؟
    «شیندرا» و قصه «سردشت » را
    «صادقی گویا» بگوید با شما
    سینه اش منزلگه خا خداست
    خاطراتش جمله راز جبهه هاست
    «عابدی » پرواز عشقم تازه كرد
    نام گمنامی بلند آوازه كرد
    یار «چمران » و دلش چون كاوه بود
    او عقاب تیز پر در پاوه بود
    مثل آیینه صفای سینه داشت
    سینه یی روشنتر از آیینه داشت
    كربلای عشق را مصداق بود
    او طلایه دار این عشاق بود
    از «رسولی » می كنم یادی بزرگ
    آنكه «میمك » را گرفت از دست گرگ
    او كه از جام شجاعت مست بود
    چون نسیمی بر غبار هست بود
    او كه در «سومار» حماسه آفرید
    ردپایش هست در «مهران » پدید
    او كه در «ایلام » و در «بازی دراز»
    با خدای خویشتن می گفت راز
    غرب جبهه نام او را می شناخت
    نام او را هر نسیمی می نواخت
    او كه «سهرابی » ستودش بارها
    رزم او خود جلوه ایثارها
    سینه «تركان » و یاران شهید
    هست اسنادی برای بازدید
    اسوه ایمان و اخلاق و ادب
    در تعالی های دین عالی نسب
    «جعفری » آن فیلسوف عشق و دین
    بارها بر عزم او گفت آفرین
    با عنایت در فلك دستان حق
    می زند اوراق اوصافش ورق
    ؟؟؟
    از شجاعان نبرد «شاهین راد»
    كه جبین بر خاك سرخ حق نهاد
    كاش می شد مثل «خرازی » شدن
    بی سروپا مست جانبازی شدن
    «صادقی گویا» چرا خاموش شد
    از شراب معرفت مدهوش شد
    «مخبری » ناگاه رفتی بی خبر
    باز ما ماندیم و داغ و چشم تر
    ادامه دارد

***

    
    
    
 




نوع مطلب : فرهنگ مقاومت، 
برچسب ها : شعر،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





وصیت شهدا
نظرسنجی
نظرتان در مورد مطالب درج شده:





روزشمار جنگ
مستندات
چندرسانه ایی
هشت سال جنگ
مطالب اخیر
معرفی وبگاه
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

ساعت و تقویم
 
 
بالای صفحه