تبلیغات
یاد یاران جنگ - اعزام دانشجویان دانشگاه افسری به منطقه در روزهای اول جنگ
 
      یاد یاران جنگ
YadeYaraneJang

بسم الله الرّحمن الرّحیم اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم 

سر تیتر جراید
برنامه های اندرویدی
درباره وبلاگ


رهبر کبیر انقلاب
ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت غرب و شرق را شکستیم.
***
مقام معظم رهبری
زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.
***
مقام معظم رهبری
شهدا ستارگان درخشانی هستند که می توان با آنها راه را پیدا کرد.
***
مقام معظم رهبری
یاد دوران دفاع مقدس را نگذارید از یادها برود. خاطره‌ی این سرزمین‌ها را زنده نگهدارید. دشمنها می‌خواهند قضیه دفاع مقدس، فداکاری‌ها و شخصیتهایی که در این فداکاری‌ها نقش آفریدند، اینها را یا نشناسیم یا از یاد ببریم.

کارنامه عملیات ها
وضعیت آب و هوا
حدیث تصادفی
اوقات شرعی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




پای صحبتهای امیر سرلشكر حسین حسنی سعدی

معاون هماهنگ كننده ستاد كل نیروهای مسلح


فرمانده تیپ دانشجویان در زمان روزهای اول جنگ



                                                                                             

من با نشریه «نگین» كه متعلق به عزیزانمان در سپاه است، گفت وگویی بلند انجام داده ام كه مقداری از شرایط خوزستان را در این گفت وگو تشریح كرده ام.در این گفت وگو اشاره كرده ام كه در آن زمان چه بر سر لشكر 92 آمده است. حتی كمی زمان را عقبتر برده و داستان عبور كشتی ابن سینا را هم در سال 1348 برایشان گفتم. میدانیم كه عراق تهدید به تیراندازی به سمت این كشتی كرده بود، اما جرأت نكردند که هیچ اقدامی انجام دهند. اصولاً لشكر 92 از چنان قدرتی برخوردار بود كه آنها جرأت «نفس كشیدن» در برابر این لشكر را هم نداشتند.

لشكری با چنان قدرت عظیمی به روزی افتاده بود كه نه فرماندۀ لشكر دارد و نه فرماندۀ تیپ. به سرهنگ ملك نژاد كه معاون لشكر بود، سرپرستی لشكر را داده بودند. من اتفاقاً چندی پیش سرهنگ ملك نژاد را دعوت کردم و با هم درباره همین مسائل صحبت كردیم. او داستان را باز كرد و گفت كه چه روزگاری بر سَرِ آنها در سال اول جنگ رفته است... طرح این سؤال كه «ارتش چرا اجازۀ تحرّك به ارتش عراق داده است»، غیرمنطقی و نامنصفانه است. به طراح چنین سؤالی باید گفت كه باید در آن شرایط می بود و وضعیت لشكر را میدید. لشكر 92 با شرایطی كه داشت، خیلی فداكاری كرد كه توانست در بسیاری از جبهه ها دشمن را در ظرف مدت كوتاهی تثبیت كند. پیشنهاد میكنم گفت وگوی مرا با این نشریه- نگین- مطالعه كنید...
امیر! از آنجا كه میخواهیم جزئیات موضوع اعزام دانشجویان دانشگاه افسری را بیشتر بدانیم، استدعا میكنیم درباره این اعزام برایمان بیشتر سخن بگویید...
همانطور كه گفتم، شهید نامجو- خدا رحمتش كند- طرح اعزام دانشجویان دانشگاه افسری را داد. ما سه گردان تازه سازمان یافته دانشجویان دانشگاه افسری را در خرمشهر مستقر كردیم و یك گردان را هم به اهواز فرستادیم. یك گردان را هم در پلیس منطقه «راه آهن» مستقر كردیم. باید بگویم تنها یكان متحركی كه نقش یك واحد احتیاط را در منطقه ایفا كرد همین یکان دانشجویان دانشگاه افسری بود. لشكر 92، واحدی در اختیار نداشت كه چنین وظیفه ای را به آن واحد محول كند. من درست به خاطر دارم كه در روز هفتم مهرماه متوجه حمله عراق به پادگان «دشت آزادگان» شدیم. به ما گفتند كه دسته ای از دانشجویان دانشگاه افسری را به منظور دفاع به آن منطقه درگیری اعزام كنیم. چنان كه اشاره كردم، نقش نیروی احتیاط را در خوزستان، دانشجویان دانشگاه افسری ایفا می كردند. بر همین اساس یك دسته از دانشجویان دانشگاه افسری را سوار بر بالگرد «شنوك» كردیم و دو فروند بالگرد «كبرا» را به منظور حفاظت از بالگرد شنوك در معیت شان راهی كردیم و دانشجویان را اینگونه به منطقه دشت آزادگان اعزام كردیم. من واقعاً نگران بودم. شهید وطن پور، خلبان بالگرد كبرا بود كه در آن موقع درجه سرهنگی داشت. من با شهید وطن پور از گذشته آشنایی داشتم و با هم در مركز پیاده زرهی شیراز خدمت كرده بودیم. شهید وطن پور وقتی نگرانی مرا درباره اعزام دسته دانشجویان به دشت آزادگان دید، گفت كه «ناراحت نباش! چون به اتفاق میتوانیم به آنجا برویم تا بچه ها را ببینی و از نگرانی بیرون بیایی!» به وسیله یك بالگرد در معیت یك فروند بالگرد كبرا كه هدایتش را همین شهید وطن پور بر عهده داشت، به طرف منطقه دشت آزادگان به راه افتادیم. سرهنگ نیك فرد هم با ما بود. به شهر «حمیدیه» كه رسیدیم، عراق این شهر را در شب گذشته اش مورد هجوم قرار داده بود تا از آنجا عبور كند و به سمت اهواز بیاید. آن هم داستانی مفصل دارد: شب، آقای غرضی- استاندار خوزستان- پیش ما آمد و ما تعدادی از دانشجویان دانشگاه افسری را برای مقابله به همراه ایشان اعزام كردیم. در این منطقه بود كه تانكهای عراقی در گل فرو رفته بود...، اما اجازه دهید به داستان قبل بازگردم.
هوا در حال «گرگ و میش» بود. شهید وطن پور، تانكهای در گل فرو رفته را كه دید، ابتدا تصور كرد كه آنها زنده و عملیاتی هستند. از این رو چرخی زد كه آنها را به اصطلاح «شكار» كند. در دور دوم بود كه- هوا تاریك شده بود- شهید وطن پور، كابلهای برق را ندید و بالگردش دچار سانحه شد. «گوشی» بی سیم دست شهید نامجو بود و چنان كه بعداً گفت، فقط نالۀ«یا امام زمان» شهید وطن پور را شنیده بود.
بالگردی كه ما در آن بودیم، تا جایی را برای فرود پیدا كند، مدتی در آسمان چرخید. سرانجام در زمین های كشاورزی فرود آمد و ما هم با همان تجهیزات سنگین انفرادی شامل: كلاه آهنی، تفنگ، فشنگ و... پیاده شدیم و با عجله به سمت بالگرد دچار سانحه شده شهید وطن پور دویدیم، دیدیم كه بالگرد آتش گرفته است. نیروهای مردمی رسیده بودند موفق شده بودند كمك خلبان را – كه پایش شكسته بود- از بالگرد بیرون بكشند، ولی شهید وطن پور به شهادت رسیده بود. این داستان شهادت شهید وطن پور بود. صحنه آنقدر تلخ و غم انگیز بود كه نگرانی ام از بابت دانشجویان را فراموش كرده بودم. تا اینكه به وسیله یك خودرو، كمك خلبان را به بیمارستان اعزام كردیم و من به همراه شهید نامجو به شهر آمدیم و خود را به پادگان رساندیم.
ما بنا داشتیم به اهواز باز گردیم. سرهنگ عمیدی فرمانده تیپ 2 بود. این سخنان فرماندۀ تیپ است كه میگفت: «من با سازوبرگی بسیار ناقص در حال مقاومت در برابر لشكر 9 عراق هستم كه از بستان حمله كرده است.» در ابتدای جنگ در میان مردم چنان شایع شده بود كه در تاریكی مطلق باید به سر برد؛ چون عراق میتواند از طریق روشنایی، آنجا را شناسایی كرده و مورد هدف قرار دهد. حتی در بعضی جاها از روشنایی فانوس استفاده میشد. ما بنا داشتیم كه از پیش سرهنگ عمیدی برویم و از این رو در جلو پاسدارخانه منتظر خودرو بودیم كه دیدم یك وانت «شورلت» توقف كرد و راننده اش كه فردی غیرنظامی بود، از آن پیاده شد و طرف ما آمد و سرهنگ فرزانه را كه متهم به همكاری با جریان كودتای (پایگاه شهید) نوژه شده بود، معرفی كرد و از تبرئه اش خبر داد.
از نظر من، این را كه میگویند، عملیاتهای سال اول جنگ «ناموفق» بوده و یا این كه ارتش به انجام جنگ به شیوه «كلاسیك» دست زد و از این رو ناكامی های سال اول جنگ متوجه این شیوه رویارویی ارتش است و... قبول ندارم. باید بگویم اصل جنگ بر آن استوار است كه زمانی كه دشمن متوقف شده نباید روی «آرامش» ببیند؛ چون به انسجام دوباره نیروهایش همت میكند. در یك نبرد، این یك «اصل» به شمار میرود. این كه گروهی دم از عملیات «ناموفق» ارتش میزنند، درست نیست. علتش این است كه انجام یك عملیات محدود، بیشتر به منظور «ضربه زدن» به دشمن است تا گمان نكند كه میتواند در آن نقطه به استحكام مواضع بپردازد.
موضوع دیگری كه توسط عده ای و به عنوان یك نقص در سال اول جنگ مطرح میشود، انجام جنگ «كلاسیك» است. من سؤال میكنم كه مگر كدام یك از نبردهای ما در جنگ هشت ساله غیركلاسیك بوده است؟ حتی عملیاتِ «كربلای 5» ما هم به صورت كلاسیك انجام شد. شیوۀ رویارویی ما در همه نبردهایی كه در جنگ هشت ساله كردیم، «كلاسیك» بوده است. باید اشاره كنم كه اصولاً دو نوع جنگ وجود دارد: جنگ «منظم» و جنگ «نامنظم». نبرد ما در تمام دوران دفاع مقدس، یك جنگ منظم بود. معنی نبرد نامنظم آن است كه یكی از طرفهای درگیر، عده ای را از پشت سر دشمن با اتخاذ شگردهایی، به گونه ای گسیل كند كه بتواند عقبه دشمن را منهدم كرده و آرامش را از دشمن سلب كند، ولی ما با استعداد تیپ و لشكر و... با عراق مواجه شده و با او جنگیدیم. من فكر میكنم عدم آگاهی درست از برخی ویژگیهای نبرد باعث شده تا چنین تعابیر و تفاسیری از جنگ هشت ساله ما صورت بگیرد. واقعیت آن است كه نقص در كار ارتش نبوده است. خیلی مشكل می توان آنچه را كه در سال نخست جنگ «مبتلابه» ارتش بوده، بیان کرد. خیلی مشكل است... روزهای سختی بر ارتش گذشت....

منبع : سایت هیئت معارف جنگ شهید صیاد شیرازی

گفت وگو: علی سجادی انصاری و محمدرضا بیرنگ


پاورقی:

جناب سرهنگ نامجو فرماندهی دانشگاه افسری گفت: می‌دانی که من نماینده حضرت امام خمینی در شورای عالی دفاع بودم، ضمن آنکه وزیر دفاع هم بودم وقتی ارتش متجاوز عراق حمله کرد، شب اول که در شورای عالی دفاع جلسه‌ای تشکیل دادیم این نکته مطرح شد که دشمن تا بُن دندان مسلح به سرعت در حال پیشروی است و ما هیچ نیرویی نداریم که مانع حرکت آن‌ها بشود. من وقتی شرایط را این گونه دیدم گفتم: آقایان من حاضرم با دانشجویان دانشگاه افسری به منطقه بروم و با دشمن بعثی مقابله کنیم.

شب اول، هم سرتیپ ولی‌الله فلاحی و هم سرتیپ قاسمعلی ظهیرنژاد فرماندهی نیروی زمینی با قاطعیت گفتند نه خیر مگر دانشجو باید به جنگ برود و بجنگد ؟

شب دوم در جلسه‌ی شورای عالی دفاع ‌ باز هم گفتند که دشمن تا چه نقاطی جلو آمده است و نیروهای عراقی در حال نزدیگ شدن به خرمشهر و اهواز هستند. من گفتم:« اگر واقعا کسی نیست اجازه بدهید ما با دانشجویان برویم و بجنگیم».

آن شب سرتیپ ولی‌الله فلاحی رئیس ستاد مشترک ارتش موافقت کرد و گفت : وقتی نیرویی نداریم شما دانشجویان را به خوزستان ببرید. سرتیپ ظهیرنژاد فرمانده نیروی زمینی مخالفت کرد و گفت: به هیچ وجه دانشجویان نباید به منطقه جنگی بروند.

تا اینکه شب سوم در جلسه‌ی شورای عالی دفاع حاضر شدیم. در آن شب بود که هم سرتیپ ظهیرنژاد و هم سرتیپ فلاحی هر دو گفتند و دستور دادند که دانشجویان را آماده کنید و برای جلوگیری از هجوم دشمن به منطقه ببرید.

خواننده گرامی جبهه‌ها احتیاج به نیرو داشت اعزام دانشجوی دانشگاه افسری به منطقه کار عقلایی نبود؛ اما کاری که ده دلیل عاقلانه برای انجام ندادن داشته باشد را به یک دلیل عاشقانه می‌توان انجام داد.

در حدود 780 نفر نیروی آماده و پا در رکاب از دانشجویان به جبهه اعزام شد پنچ افسر فرمانده و شش دانشجوی پا به افسری و یک سرباز دانشگاه به شهادت رسیدند و جمعی از دانشجویان مجروح شدند؛

اما  حضور دانشجویان در منطقه روحیه‌ای برای سایر نیروها و مردم شهرهای مرزی بود آموزش و سازماندهی نیروهای مردمی که به جبهه می‌آمدند به عهدی دانشجویان دانشگاه افسری بود اقدامات دانشجویان باعث تثبیت دشمن شد. حضور دانشجویان در خرمشهر، اهواز، بستان، سوسنگرد، هویزه، دُب‌حردان، شوش و دزفول باعث تثبیت دشمن شد.

ارزش حضور 780 نفر زمانی مشخص می‌شود که خاطرات برادر بسیجی موسوی را بخوانید که از یک شر دامغان فقط بیست نفر داوطلب میدان جنگ شده‌اند. وضعیت سایر نیروهای مردمی هم مانند رزمندگان دامغانی بوده است. شهید سرهنگ دوم علی غیوراصلی برای اجرای شبیخون خود فقط 28 نفر از جوانان اهوازی را داشته است.

منبع: http://bahman58.blogfa.com/post/296





نوع مطلب : دفاعی، گالری، 
برچسب ها : عکس، دفاع مقدس،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





وصیت شهدا
نظرسنجی
نظرتان در مورد مطالب درج شده:





روزشمار جنگ
مستندات
چندرسانه ایی
هشت سال جنگ
مطالب اخیر
معرفی وبگاه
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

ساعت و تقویم
 
 
بالای صفحه