یاد یاران جنگ
YadeYaraneJang

بسم الله الرّحمن الرّحیم اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم 

سر تیتر جراید
برنامه های اندرویدی
درباره وبلاگ


رهبر کبیر انقلاب
ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت غرب و شرق را شکستیم.
***
مقام معظم رهبری
زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.
***
مقام معظم رهبری
شهدا ستارگان درخشانی هستند که می توان با آنها راه را پیدا کرد.
***
مقام معظم رهبری
یاد دوران دفاع مقدس را نگذارید از یادها برود. خاطره‌ی این سرزمین‌ها را زنده نگهدارید. دشمنها می‌خواهند قضیه دفاع مقدس، فداکاری‌ها و شخصیتهایی که در این فداکاری‌ها نقش آفریدند، اینها را یا نشناسیم یا از یاد ببریم.

کارنامه عملیات ها
وضعیت آب و هوا
حدیث تصادفی
اوقات شرعی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



 
مقدمه :
بعد از درگیریهای مرزی ایران و عراق، کارشناسان نظامی ایران بدرستی حدث زدند که تهاجم بعدی عراق از این محل خواهد بود و بصورت  کاملا زرهی انجام خواهد شد
برای مقابله با چنین احتمالی تدبیرهای خاصی اندیشیده شد؛ خرید بالگردهای کبری، موشکهای تاو، تشکیل بزرگترین لشگر زرهی کشور(92 زرهی) در استان خوزستان، سفارش تانکهای شیر ایران1 و 2  و....
درکنار این کارهای مهم برای خریدن وقت و زمان جهت مقابله ، "دژ خرمشهر " طراحی و اجرا شد(البته این دژ یه سابقه بسیار طولانی و قدیمی تری هم داره که برمیگرده به زمان قاجاریه و  زمان فتح علی شاه و... منتها این دژهای جدید و مدرن بودند)
برای اینکار
در سال 1349 گردانی با نام 151 پیاده تحت امر تیپ1 لشگر 92 زرهی تاسیس شد، ماموریت این گردان تاخییر 48 ساعته در ورود نیروهای دشمن تا رسیدن قوای کمکی بود
این گردان برخلاف سازمان رزم گردانهای دیگه از 4 گروهان رزمی و یک گروهان ارکان تشکیل شده بود و برخلاف سایر گردانها دارای پادگان ویژه خودش بود( تا سال 60 هر گردان فقط 3 گروهان رزمی متناسب با تخصص و یک گروهان ارکان بود، بعدها گروهان ادوات و گروهان چهارم هم به سازمان رزم گردانها بویژه گردانهای پیاده اضافه شد)
این گردان مامور مراقبت از 34 دژ تاسیس شده در طول مرز بود، این دژها از گمرک و شلمچه تا  طلاییه قدیم در جبهه ای به طول حدودا 65 کیلومتر و با فواصل 3 کیلومتری از یکدیگر قرار گرفته بودند و شامل 32 دژ دفاعی و دو دژ مرکزی یکی در شلمچه و یکی در کوشک میشدند
استعداد انسانی هر پاسگاه دژ شامل 2 افسر یا درجه دار کادر و 12 سرباز بود و ادوات هر دژ شامل یک دستگاه تانک ام47، یک دستگاه تفنگ 106 م.م. و یک قبضه تیربار کالیبر 50 بود، دژهای مرکزی علاوه بر موارد گفته شده یک قبظه تفنگ 106 م.م. بیشتر، یک قبظه خمپاره انداز 80 و یک قبضه خمپاره انداز 120 م.م. هم داشتند(برخی از دژها خودشون خمپاره درکالیبرهای 80 و 120 م.م. داشتند و علاوه بر این چند قبظه 120 م.م. هم بین دو دژ مرکزی و خط دفاع اصلی مستقر شده بود)
 این گردان دارای یک پادگان اختصاصی ( در محل قبرستان فعلی خرمشهر) هم بود، گردان دژ علاوه بر توپهای 106 مستقر در دژها تعداد 54 قبظه دیگر در انبارهای پادگان بصورت  یدک وغیر نصب شده داشت
 در مقابل هر دژ ایران عراق هم یک دژ داشت اما در تیر و مرداد سال 59 فقط  24 دژ از این دژها فعال بود و با آغاز شهریور با کمک نیروهای سپاه و ژاندارمری اون 10 دژ غیر فعال رو هم عملیاتی کردن
 
عملا تهاجم عراقیها به دژها از همن ابتدای سال 59 شروع شد و بصورت پراکنده ادامه داشت تا اینکه با آغاز شهریور حملات شدید تر شد و در تاریخ 12 شهریور خالت جنگی بخودش گرفت، دستور مقابله به مثل از تاریخ 18شهریور به گردان ابلاغ شد اما گزارش درگیریهای شدید عملا از 28 شهریور مخابره شد(درگیریهای سنگینی برای تاریخهایی حتی مثه 16 شهریور در پاسگاه خین هم گزارش شده)
بعلت انقلاب و ماجراهای بوجود اومده بعد از انقلاب عملا دژهای ما  توانایی خودشونو از دست داده بودن بگونه ای که هیچکدام از تانکهای موجود دردژها دارای قدرت تحرک نبوده و فقط از توپ ضعیفشون بعنوان تیر مستقیم استفاده میشد همچنین تعداد زیادی از جیپهای حامل 106 ها نیز فاقد قدرت حرکت بودن
تمرینها و رزمایشهای نیروهای متوقف شده بود و تعمیر و نگهدرای  تجهیزات در بدترین شکل ممکنه بود
با آغاز درگیریهای شدید در 28 شهریور دژهای 34 گانه به شدت فعال شده و درگیریهای سنگینی رخ داد( نیروهای کمکی از ژاندارمری و سپاه هم به این دژها مامور شدند برای  تقویت  استعداد دژها)
در نهایت با تهاجم سراسری عراق به  کشورمان همه دژهای دفاعی تا روز 3 مهر سقوط کرده و دژ مرکزی کوشک تا تاریخ 5 مهر مقاومت کرده و در این روز سقوط کرد، مقاومت دژ شلمچه تا 10 مهر بطول انجامید و در این روز تبدیل به تلی از خاک شد
مقاومت گردان دژ در پادگان دژ تا تاریخ 23 مهرماه بشدت مقاومت کرد و بعد از سقوط پادگان دژ در این روز، نیروها به نقاط در حال مقاومت شهر عقب نشستند و تا روز 3 آبان که عملا بخش غربی شهر کاملا سقوط کرد دوش به دوش سایر مدافعان از شهر دفاع کردند
 برای این گردان ماموریت دفاع تاخیری 48 ساعته درنظر گرفته شده بود (برای زمانی که در حالت رزم و آمادگی 100 درصد باشه) اما همین گردان نا آماده و زخم خورده با رشادتهای فراوانش حدود 48 روز بجای 48 ساعت مقاومت کرد
برخلاف اینهمه تبلیغی که میشه وحضور 120-30 نفر یا نهایتش 150 نفر رو بزرگنمایی میکنن و رشادتها و ایثارهای دیگر نیروها رو نادیده میگیرن در دفاع سراسر حماسه همه دلاوران از خرمشهر( نیروهای مردمی، ژاندارمری، سپاه، تکاوران دریایی، تفنگداران پایگاهددریای خرمشهر، گردان دانشجویان دانشگاه افسری، نیروهای داوطلب اعزامی هوانیروز، گردان 165 مکانیزه، گردان 232 تانک و بخشهایی از گردانهای341و387 توپخانه و همچنین آتشبارهایی از گروه رزمی 22 توپخانه شهررضا و 33 توپخانه تهران) گردان 151 دژ مردانه ایستاد و جنگید
 
برای درک این حضور باید خدمتتون عرض کنم این گردان دارای استعداد رزمی بیش از یک گردان استاندارد پیاده بود، استعداد گردان در سپاه ( اونهم در سالهای آخر جنگ و نه سالهای آغازین جنگ که استعدادشون به مراتب کمتر بود)بین 300 تا 500 نفر، در ژاندارمری بین 500 تا 750 نفر و در نزاجا بین 1000 تا 1200 نفر بود؛ منتها استعداد زمان صلح گردان 151 پیاده دژ بیش از 1500 نفر بود
علاوه بر آمار بالای پرسنلی گردان دژ(معادل  یه تیپ متوسط سپاه در اوج سازمان رزم سپاه) این گردان تنها گردان پیاده ای بود که تقریبا معادل یک گردان تانک عراقی و بیش از یک گردان تانک سپاه تانک داشت هرچند تانکها قدیمی و از نوع ام 47 بوده و در اثرعدم تمرین و تعمیر و نگهداری فاق قدرت تحرک و حتی چند دستگاه فاقد توانایی شلیک توپ هم بودند!!! در کنار این موارد تعداد بالای تفنگهای 106، خمپاره های 80 و 120 م.م. و تیربارهای کالیبر 50 عملا قدرتی بسیار بیشتر از یک گردان استاندارد پیاده به این گردان داده بود
این گردان در راه دفاع از خرمشهر از 1500 نفر نیروی سازمانیش: 485 شهید، 120 آزاده و حدود 780 نفر زخمی تقدیم کشور و میهن کرد و از این گردان فقط  حدود 100 نفر سالم ماندند .
یعنی عملا گردان بطور کامل نابود شد منتها با غیرت و ایستادگی همین تعداد اندک و بازگشت زخمی ها پس از بهبودی از بیمارستانها، این گردان بعد از عقب نشینی به موضع استراحت "فولی آباد" وبازسازی در مدتی کمتر از یک ماه بازسازی شده و دوباره به میدان رزم بازگشت(در تاریخ 59/9/1 با فرماندهی سرهنگ زمانفر)
برای درک بهتر شرایط رزم این گردان باید خدمتتان عرض کنم این گردان فقط در یک روز7 فرمانده عوض کرد و هرفرماندهی هنوز  منسوب نشده شهید یا زخمی میشد
در نهایت ابتدا یک ستوان وظیفه بنام "گیوتاج" فرماندهی گردان را بعهده گرفت !!! و بعد از زخمی شدن ایشان  و انتقالشون به عقب، بترتیب درجه   از افسرها به پایین آمده تا درنهایت یک درجه دار که آشپز بود فرماندهی گردانی رو بعهده گرفت که جایگاه فرمانده سازمانیش "سرهنگ تمامی" بود.
منبع : کتاب " دژ خرمشهر" (گردان 151 پیاده دژ خرمشهر درآغاز جنگ تحمیلی)


 نقش پادگان دژ در دفاع از خرمشهر و حماسه مقاومت

علی اصغر ساعدی

چکیده:

در قسمتی از شمال شهر خرمشهر، یکی از یادمان‎های دفاع مقدس واقع شده است که هرساله جزئی از برنامه‎های بازدید کاروان‎های راهیان نور را به خود اختصاص می‎دهد. این مکان که یادآور روزهای سخت، نبردهای سنگین، ریزشگاه بمب‎های رژیم بعثی بر سر زنان و مردان مظلوم خرمشهر است، پادگان دژ نام دارد که از جمله پادگان‎های تاثیر گذار در دفاع مقدس به شمار می‎آید. حماسه‎هایی که این پادگان در دفاع 34 روزه خرمشهر رغم زد، در طول دوران پس از جنگ هیچگاه فراموش نشد و همچنان در ردیف اولین مکان‎های مقدسی است که هر انسان ایرانی را تشویق میکند تا تاریخچه و نقش این پادگان را در جلوگیری از تهاجم رژیم بعثی بداند. در این مقاله از رشادت‎های رزمندگان این پادگان خواهیم گفت، از حماسه هایی که پادگان دژ خلق کرده است، از نقش پادگانی که در چهار روز آغازین برای دفاع از خرمشهر، 159 شهید و مجروح را تقدیم میهن اسلامی کرد.

 مقدمه

پادگانی است به وسعت یک ارتش و برابر با تمام ارزش‎ها و آرمانهایی که سربازان آن خون پاک خویش را برای پایداری آن نثار کردند. در گوشه و کنار این پادگان لاله‎هایی پرپر شدند تا نام این پادگان برای همیشه سبز و جاویدان باقی بماند. دژهایی که تا ابدیت نماد مقاومت، پایداری و شجاعت نیروهایش باقی خواهند ماند. دژهایی که اگر زبان داشتند و لب به سخن می‎گشودند از فداکاری و رشادتهای کسانی حکایت می‎کردند که حماسه‎ها آفریدند، از آن لحظات پر التهاب می‎گفتند، از ایامی حکایت می‎کردند که در هر گوشه از این پادگان و دژها پیکر پاک شهیدی زمین را به آغوش می‎کشید و روحش به سوی ملکوت پرواز می‎کرد. این دژها زبان گویای مظلومیت و غربت افسران و سربازان این پادگانند که جانانه از مرزهای میهن خود تا آخرین قطره خون دفاع کردند، پادگان دژ یادآور اولین گلوله‎هایی است که به سمت میهنمان شلیک شد، یادآور شهید استوار خسروی که می‎گفت: «من زنده باشم و تو به خاکم تجاوز کنی؟» و یا یادآور سخن شهید ستوان امیری که در آخرین ساعات زندگیش گفت: «ایران کشوری فراخ و بزرگ است ولی جایی برای عقب نشینی امیری وجود ندارد» طنین صدای این دلاورمردان نیروی زمینی ارتش هنوز هم در خاک پهناور خرمشهر شنیده می‎شود.

معرفی پادگان

در سال 1349 مسئولین وقت در راستای سیاست‎های دفاعی کشور به فکر تاسیس پادگانی افتادند که بتواند قدرت دفاعی کشور را در برابر تهدیدات و مشکلات پیش آمده با رژیم عراق در مناطق مرزی خرمشهر بهبود بخشد. در همین راستا سرانجام پادگانی با نام پادگان دژ در همان منطقه جنوب غربی با ماموریت حفظ خطوط مرزی تحت پوشش نیروی زمینی ارتش و لشکر 92 اهواز با استعداد یک گردان پیاده (گردان 151) تاسیس شد. نیروی زمینی ارتش با تعریف توان تسلیحاتی مشخص و در اختیار گذاشتن 1500 نفر پرسنل سازمانی، حفظ 65 کیلومتر از خطوط مرزی از شلمچه تا کوشک را بر عهده این گردان گذاشته و ماموریت داده شد که در صورت حمله احتمالی عراق، این گردان به مدت 48 ساعت با انجام عملیات تاخیری حمله دشمن را تا رسیدن نیروهای کمکی به تعویق بیاندازد. گردان برای کنترل این ماموریت 32 دژ با فاصله 3 کیلومتری  و 2 دژ مرکزی، یکی در شلمچه و دیگری در کوشک برای هدایت دژهای 32 گانه احداث کرد و برنامه‎ی خاصی هم از لحاظ استعداد پرسنلی و هم از لحاظ تجهیزاتی و تسلیحاتی برای این دژها تعریف کرد. از لحاظ استعداد پرسنلی دژها دارای یک فرمانده، یک معاون فرمانده و دوازده سرباز و گروهبان وظیفه بودند. ادوات زرهی اختصاص یافته به هر دژ هم عبارت بود از : دو قبضه تفنگ 106 م.م سوار بر جیپ، یک تیربار و یک خمپاره انداز 80 م.م و یک تانک.

هنگام تاسیس این پادگان و ساخت دژهای سی و دوگانه، دولت عراق برای دستیابی به اهداف خود در منطقه احساس خطر کرده و با شکایت خود به مجامع بین المللی خواستار انحلال این گردان شد. دولت عراق تلاش‎های زیادی را برای متقاعد کردن قدرت‎های جهانی مبنی بر دست کشیدن ایران از این اقدام کرد، ولی به دلیل هم‎دست بودن ایران با استکبار و قدرت‎های جهانی در آن زمان کاری از پیش نبرد و در نهایت این دولت هم اقدام به ساخت دژهایی دقیقا روبروی دژهای گردان 151 نمود. از همین رو می‎توان گفت که پادگان دژ موقعیت استراتژیک و مهمی در منطقه داشت. این پادگان در جنگ تحمیلی شدیدا برای هر دو طرف ایران و عراق مهم بود و مشاهده شد که مسئولین وقت ایران بارها برای سرکشی به پادگان دژ رفته و وضعیت را بررسی میکردند، اهمیت این پادگان برای عراق هم از پیگیری‎های مداوم صدام نسبت به سقوط این پادگان و دعوت فرماندهان گردان برای پیوستن به رژیم بعث کاملا واضح است.                                                     

پادگان در روزهای پس از انقلاب

تمهیدات و پیش‎بینی‎های لازم برای گردان دژ به خوبی صورت گرفته بود ولی پس از انقلاب شرایط تغییر کرده بود. ارتش در وضعیت بحرانی که دشمنان و عوامل ضد انقلاب ایجاد کرده بودند قرار داشت، وضعیت دفاعی کشور آشفتگی زیادی پیدا کرده بود، تعداد زیادی از افراد ارتش برکنار و فرماندهان بلندپایه اعدام شده بودند، به دلیل ترخیص ناگهانی قریب به 50 درصد افراد وظیفه زیر پرچم، استعداد نیروی انسانی واحدهای ارتش تقلیل یافته بود، عده باقیمانده نیز درگیر ماموریت‎های ضد اغتشاشات داخلی بودند. البته اجرای این ماموریت‎ها کاملا ضروری و قطعی بود، زیرا بدون دخالت ارتش امکان داشت تجزیه طلبان کردستان و خلق عرب در خرمشهر و ... به هدف ناپاک خود برسند. با توجه به اینکه موضوع مقاله ما درباره‎ی نقش پادگان دژ در دفاع از خرمشهر و حماسه مقاومت میباشد، این مطالب را بیان میکنیم تا خوانندگان از وضعیت کلی ارتش در آن روزها از لحاظ نظامی و تجهیزاتی آگاه باشند و بدانند که در چه شرایطی وارد نبرد با ارتش مجهز، سازمان یافته، آموزش دیده و کاملا آماده عراق شد. از همین رو این پادگان نیز به عنوان زیر مجموعه‏ای از نیروی زمینی ارتش در آن ایام از لحاظ تجهیزات و استعداد یگان در شرایط بحرانی قرار داشت. پادگان 70 درصد از پرسنل و ادوات سازمانی خودش را در اختیار نداشت و اکثر تجهیزاتِ خراب و فرسوده، تعمیر و نگهداری نمی‎شدند.

وضعیت گردان در اوایل انقلاب:

دژها فاقد خودرو جیپ بوده و تفنگ 106 م.م روی زمین مستقر بود، تانک‎های موجود به دلیل خارج بودن سوزن‎ها قدرت آتش نداشتند، در هر دژ 5 الی 6 سرباز وجود داشت، اکثر دژها به جای دو نفر درجه دار یک نفر داشتند، هر گروهان به جای 7 افسر، 2 یا 3 افسر داشت، توان رزمی خودرویی و تانک‎ها صفر بود. موارد ذکر شده نشان از ضعف تجهیزاتی و کمبود استعداد یگانی این پادگان در اولین روزهای انقلاب است. نقطه قوت پادگان را هم می‎توان در وجود نیروهای پاک ، ورزیده و انقلابی پادگان که مهارت‎های لازم را برای به کار بردن سلاح‎های موجود و استفاده بهینه از تجهیزات فرا گرفته بودند در نظر گرفت. پس از پاکسازی ارتش در انقلاب نیروهای باقیمانده تمام سعی خود را برای آماده کردن مجدد ارتش معطوف کرده بودند و در این راه موفق بودند.

پادگان دژ قبل از آغاز جنگ:

پادگان دژ از لحاظ استراتژیکی از اهمیت ویژه ای برای ایران و رژیم بعث عراق برخوردار بود.از یک رو ایران در آن شرایط بحرانی و کمبود نیرو و تجهیزات مرزبانی 65 کیلومتر از خاک کشور را بر عهده این پادگان گذاشته بود و از سوی دیگر عراق برای انجام تحرکات لازمه برای حمله به ایران این گردان را سد محکمی بر سر راه خود می‎دید. از سال 58 که زمزمه‎ها و تحرکات حمله عراق به ایران شروع شده بود فرماندهان گردان با آموخته‎های نظامی که در مراکز آموزشی ارتش و دانشگاه افسری فرا گرفته بودند تحرکات و اقدامات نیروهای دشمن را رصد کرده و با علم به اینکه این‎گونه تحرکات فرآیندی جز حمله و جنگ نخواهد داشت، مسئولین کشور را آگاه ساخته و هشدارهای لازم را مبنی بر اتخاذ پیش بینی‎های لازم می‎دادند.

با گزارشات مداوم فرماندهان گردان سرانجام پرسنلی از ستاد مشترک برای بازدید از محل عازم خرمشهر شده بودند که با رویت ادوات زرهی، تانک‎ها و تجهیزات آماده شده عراقی‎ها در آن سوی مرزها وضعیت را به خوبی درک کرده و با توجه به شواهد و قرائن موجود نسبت به آمادگی در برابر تحرکات دشمن به مسولین وقت هشدار دادند که متاسفانه در آن ایام تصمیمی راهبردی و مناسب اتخاذ نشد. به رغم گزارشات مداوم فرماندهان مرزی و فرماندهان عالی رتبه ارتش مبنی بر اینکه حمله و آغاز درگیری بین ایران و عراق کاملا قابل پیش بینی و تهدیدات موجود کاملا مشهود است، تحلیل‎های خائنانه بنی صدر رئیس جمهور وقت و عناصر وی در کابینه دولت بود که موجب شد ایران آمادگی لازم را به منظور دفع تجاوز نداشته باشد. عراق در آن ایام گاهی تک‎های محدودی به خاک ایران انجام می‎داد که پس از تکرار شدن این تک‎ها ارتش ایران با استفاده از کماندو‎ها آن‎ها را سرکوب می‎کردند. سرکشی‎ پنهانی فرماندهان دژها از خاک عراق و گزارش جزئیات عملیات و تحرکات عراق به فرماندهان بالا‎دست زنگ خطر را برای کشور به صدا درآورده بود و کمک شایانی برای آماده باش بودن ارتش در شروع جنگ کرد. گزارشات فرماندهان حاکی از این موضوع بود که عراق تقریبا از دو سال پیش نقشه جنگ را کشیده و نیروهایش را برای حمله آماده میکرد. فرماندهان تکاور و لایق گروهان‎های گردان دژ با آماده کردن نیروهای خود از لحاظ روحی و نظامی سهم عمده‎ای در دفاع اولین روزهای جنگ داشتند. در روزهایی که عراق در خاک خود با شلیک های مداوم و زدن خمپاره های بی دلیل به مناطق مرزی اعلام جنگ میکرد، سرباز فولادی در یکی از این حملات مورد هدف قرار گرفت و اولین شهید گردان نام گرفت. در تاریخ هفدهم شهریور به گروه های چند نفری ماموریت داده می‎شد تا به صورت پنهانی وارد خاک عراق شده و تحرکات و اقدامات عراق را شناسایی و گزارش کنند. نیروهای گوش به فرمان این گردان بلافاصله دست به کار شده و با دقت و سرعت عمل ماموریت‎ها را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته و گزارش‎های شناسایی که همه حاکی از حمله حتمی عراق داشت را بنا به صداقت و وظیفه شناسی به مقامات بالاتر ارائه می‎دادند. با افزایش شلیک‎های بی‎دلیل عراق به خاک ایران به این گردان آماده باش 100% داده و اجازه مقابله به مثل صادر شد. در تاریخ‎های بیست و هشتم، بیست و نهم و سی‎ام شهریور علناً عراق دست به کار شده و از خاک خود پاسگاههای مرزی را هدف قرار میداد که نیروهای گردان با تفنگ های 106 جواب حملات را داده و آنها را سرکوب می‎کردند. در این میان نیروها عزم خود را برای نبردی سنگین و خونین جزم، سنگرها را آماده، تانک ها را گلوله گذاری کرده و آرایش نظامی گرفته بودند. به جراًت می‎توان به این موضوع اشاره داشت که جنگ برای گردان دژ از 10 روز پیش آغاز شده بود و نمی‎توان تاریخ 31 شهریور را شروع جنگ برای این گردان ثبت کرد. این گردان از 10 روز پیش از آغاز جنگ رسمی در مقابل شلیک‎های رژیم بعث عراق مقاومت را آغاز کرده و با تقدیم شهید پاسداری از کشور را شروع کرده بودند.

آغاز تجاوز رژیم بعث عراق

ساعت بیست و سی دقیقه بعداز ظهر روز سی و یکم شهریور ماه ارتش صدام با گذشتن از موانع مرزی و بمباران پاسگاهها جنگ را آغاز کرد، تانک‎های بعثی از سنگرها بیرون آمده و حرکت کرده بودند، هواپیماهای سیاه رنگ عراقی به پرواز درآمده و با ارتفاع پایین به سوی خرمشهر حرکت کرده و با شکستن دیوار صوتی و بمباران دژها اعلام حضور کرده بودند. هرکسی با دیدن این تجهیزات و نیرو بی‎گمان به این فکر می‎افتاد که مطمئنا ارتش عراق با سرعت خیلی بالایی خوزستان را اشغال خواهد کرد و به سوی پایتخت روانه خواهد شد، حال با توجه به ماموریتی که برای گردان دژ تعریف شده بود، چگونه این گردان خواهد توانست در مقابل این ارتش عظیم 48 ساعت مقابله کند؟ حرکت همه جانبه ارتش عراق با تجهیزات پیشرفته و نیروهای گسترده همچون سیلی بود که آمده بود تا هرچه در مقابلش دارد را از بین ببرد. گردان دژ به دید فرماندهان ارتش بعثی یک سیل بند کوچک به حساب می‎آمد ولی در ادامه خواهیم گفت که چگونه این سیل بند کوچک همچون سدی بزرگ در برابر یک لشکر زرهی و چند تیپ عراق مقاومت کرد.

در اولین اقدام، عراقی‎ها دژها را ثبت تیر کرده و هدف آتش سنگین تانک‎ها و توپخانه خود قرار دادند. بمباران هواپیماهای جنگنده عراقی در نقاط مختلف خرمشهر چنان وحشتی در بین مردم ایجاد کرده بود که در همان ساعات اولیه آغاز جنگ تعداد زیادی از مردم و کودکان بی‎گناه روانه بیمارستان شدند. فشار تجهیزاتی عراق به حدی شدید بود که نیروهای ایرانی در ساعات اولیه توان مقابله نداشتند. با ثبت تیر شدن دژها امکان مقابله با ارتش مجهز عراق وجود نداشت، در منطقه وسیعی که نیروهای اندک دژها در مقابل لشکر عراق مورد هجوم قرار گرفتند عده زیادی در همان ابتدا مجروح و شهید شدند. طبیعی است که در این شرایط فرماندهان گروهان‎های دژ دستور عقب نشینی به سمت دژ مرکزی را بدهند. در همان ابتدا نیروهای زیادی مجروح شده بودند که باید به بیمارستان منتقل میشدند. عراق بی محابا آتش میریخت و با شدت گرفتن این حملات نیروهای گردان، دژ مرکزی شلمچه را نیز ترک کرده و به دفتر گروهان احتیاط در نزدیکی پل نو عقب نشینی کرده و سنگر گرفتند و آنجا با اتحاد و هماهنگی بیشتر به مقابله پرداخته و اجازه ندادند که عراق بیش از این پیش روی کند. اما در آن طرف نیروهای دژ مرکزی کوشک به همت نیروهای گردان 165 مقاومت میکردند و نبردی سنگین داشتند. جنگ نا‎متعادلی بود چرا که عراق با سلاح‎های سنگین و پیشرفته در مقابل گردانی قرار گرفته بود که حتی استعداد سازمانی، تجهیزات و سلاح‎های تعریف شده خود را در اختیار نداشت. رادیو ایران آغاز جنگ را اعلام کرده بود و مردم باشنیدن این خبر سراسیمه به سمت پادگان دژ آمده و درخواست اسلحه و مهمات کرده بودند که پادگان از انجام این کار به چند دلیل ممانعت کرده بود:

1.پادگان دژ به تعداد پرسنل خودش اسلحه داشت و اسلحه انفرادی به کسی نمیداد.

2.در آن شرایط و باحضور تعداد زیادی از منافقین و ستون پنجمی‎های وطن فروش تفکیک نیروهای مخلص و خودی امکان‎پذیر نبود چون اگر یک اسلحه به دست نیروهای خودی می‎افتاد مطمئنا به دلیل زیاد بودن منافقین در خرمشهر دو اسلحه هم به دست منافقین می‎افتاد که شرایط وخیم‎تر می‎شد.

3.و در نهایت نیز انجام این پروسه فقط و فقط با دستورات فرماندهان رده بالا میسر می‎شود. چون برقراری نظم و رعایت دستورات سلسله مراتب در ارتش از اهمیت بالایی برخوردار است و کلیه پرسنل موظف به اجرای آن بوده و نمی‎توانند خود سرانه کاری انجام دهند.

با تدابیر به موقع فرماندهان دژها و استفاده بهینه از امکانات و تجهیزات عصر همان روز، 43 نفر از نیروهای دژ که هم قسم شده بودند به سمت نیروهای عراقی یورش برده و با حماسه آفرینی موفق شدند در یک نبرد سنگین عراقی‎ها را به عقب نشینی وا داشته و تعدادی از نظامیان عراقی را اسیر، تعدادی تانک و دستگاه لودر آنها را نیز منهدم کنند. رزمندگان باغیرت گردان دژ با بازپس‎گیری دژ مرکزی و آزاد سازی شلمچه ایران توانستند شلمچه عراق را نیز گرفته و پرچم مقدس جمهوری اسلامی را در بالای پاسگاه عراق به اهتزاز درآوردند. نیروهای گردان دژ ناخواسته به سمت جنگ های نامنظم و چریکی میل گرفته بودند و با نفوذ‎های غافلگیرانه به عمق مواضع دشمن ضربات سنگینی را به عراق تحمیل میکردند. یک موفقیت شگرف و باور نکردنی برای گردان دژ به دست آمده بود، هیچکس گمان نمی‎کرد که رزمندگان غیور گردان دژ با تجهیزات فرسوده ولی روحیه بالا در مقابل نیروهای انبوه عراقی با آن تجهیزات پیشرفته و فراوان که هیچ نقصی از لحاظ نیروی انسانی و مهمات نداشتند و ماهها بود برای خرمشهر برنامه چیده و خود را آماده کرده بودند تا در یک روز خرمشهر را فتح کنند سینه سپر کرده و دشمن را در مرز متوقف کنند. بدون شک کسب موفقیت در چنین نبرد نابرابری منوط به عوامل و مولفه‎هایی است. آماده بودن، استفاده بهینه از تجهیزات موجود، اطاعت پذیری و انعطاف پذیری نیروهای گردان را می‎توان از مولفه‎های کسب این پیروزی نام برد. بالا بودن روحیه مقاومت، ایثارگری، از خودگذشتگی و روح ولایت مداری که در تک تک سربازان، درجه‎داران و افسران و فرماندهان بود را نیز می‎توان از دیگر عوامل این موفقیت نام برد.

مرحوم سروان خداکرم امیری در کتاب «دژ خرمشهر» بیان کرده است که اگر مقاومت دژ مرکزی شلمچه نبود دشمن می‎توانست در یکی دو ساعت اول وارد خرمشهر شود.

نیروها پس از بازگشت به دژ مرکزی با پیکر بی‎جان شهید محبی روبرو شده بودند که با سیم تلفن به ستون آشپزخانه بسته شده و با گلوله‎های فراوان او را به شهادت رسانده بودند. وی که اهل زابل بود در هنگام حملات شدید دشمن و اشغال دژ مرکزی موفق به عقب نشینی نشده و به مقاومت خود ادامه داده بود. شهید محبی که مسئولیت اموال و تجهیزات گردان را داشت، توانسته بود به تنهایی با یک قبضه تفنگ ژ3 یک هلیکوپتر عراقی را منهدم کند. این اقدام او خشم دشمن را بر انگیخته بود، تا اینکه پس از گرفتن دژ او را ناجوانمردانه به شهادت رساندند. پادگان دژ با اظهار قدرت خود در مقاومت از کشور در روزهای ابتدایی جنگ قدرتش را به رخ ارتش چندین هزار نفره عراق کشیده بود و دشمن این پادگان را همچون سدّی فولادی در برابر خود می‎دید. اولین برنامه فرماندهان در آن روز جلوگیری از پیشروی عراق در خاک ایران و فراری دادن آنها بود. بعضی از گروه‎ها در داخل خاک عراق رخنه کرده و آرایش و آرامش عراقی‎ها را بر هم میزدند. در آن ساعات ارتشیان نه فقط در اهواز بلکه در سرتاسر خطوط مرزی ساکت نمانده و هرچند هم که نبردشان در برابر ارتش مجهز عراق نابرابر بود، از هر موقعیت بهترین استفاده را برده و ضربات سنگینی را به دشمن وارد می‎کردند.

عراق که همه برنامه‎هایش برای تصرف 24 ساعته خرمشهر به هم ریخته بود به ستوه آمده و نیروهای خود را در شلمچه اضافه و لشکر خود را مجهزتر کرده بود. تا روز سوم مهرماه دژها در شرایط خیلی حساس و نا‎برابر مقاومت کرده بودند و هنوز نه از نیروهای کمکی خبری بود و نه از مهمات و تجهیزات. بدون شک اگر در اولین روزهای جنگ نیرو و تجهیزات به پادگان دژ می‎رسید این پادگان اجازه نمیداد حتی یک وجب از خاک خرمشهر به تصرف عراق در آید. بی‎کفایتی رئیس جمهور وقت بنی صدر خائن بود که خرمشهر خونین شد. برخی از گردان‎ها را به مناطقی اعزام کرده بود که درگیری زیادی در آنجا نبود. اما این موارد هیچ کدام از انگیزه پرسنل و نیروهای پادگان دژ کم نکرد و آنها در حرکت ارزشمند خود در دفاع از کشور اسلامی اعتقاد و صداقت خود را نشان دادند. لازم به ذکر است بیان کنیم که گردان دژ در یک هفته اول جنگ بیش از 5 فرمانده گردان و 5 فرمانده گروهان خود را از دست داد. در برخی موارد این فرماندهان فقط چند ساعت فرماندهی می‎کردند و در این مدت شهید یا مجروح می‎شدند. روش فرماندهی این افراد اینگونه نبود که نیروهای خود را به نبرد در مقابل دشمن فرستاده و خود از پشت جبهه فرماندهی کنند. فرماندهان با اخلاص و متعهد گردان خود در کنار سربازان و دوشا دوش افسران به جنگ پرداخته و از هیچ تلاشی جهت حفظ کشور از تجاوز دشمن دریغ نمی‎کردند. از جمله این فرماندهان سرهنگ جاموسی فرمانده گردان بود که مجروح و به بیمارستان منتقل و سرگرد چهار محالی جانشین وی شد. پس از او سرگرد شاهان که نصف روز فرمانده شد، پس از سرگرد شاهان سروان کبریایی بزرگ مرد اخلاق گردان دژ بود که در تاریخ 7/7/59 در داخل پادگان شهید شد. پس از وی ستوان گیوتاج که پزشک گردان بود و افسر وظیفه به حساب می‎آمد مسولیت گردان را به دست گرفت و .... این تغییرات اجباری و زود هنگام فرماندهان سندی است از مقاومت بی چون چرایی که پرسنل گردان دژ برای حفظ خاک میهن عزیزمان نشان دادند.

از دیگر اسناد نشان دهنده‎ی اهمیت این گردان در آن روزها میتوان به تلگراف سپاه اشاره کرد که در روز سوم مقاومت به ستاد مشترک زده و در آن تلگراف بیان شده بود که «اگر پادگان دژ سقوط کند خرمشهر، آبادان و سپس اهواز نیز سقوط خواهد کرد.»  از محتوای این تلگراف و بررسی بیشتر مبارزات خرمشهر در چند روز ابتدایی جنگ می‎توان نتیجه گرفت که خرمشهر به پادگان دژ تکیه کرده و همه مقاومت‎ها و مبارزات با محوریت این پادگان انجام می‎گرفت. کلیه رزمندگان گردان 151 دژ به دنبال هدف مشترکی بودند که آن حفظ خرمشهر از هجوم دشمن و دستیابی صدام ملعون بود. مقاومت حماسی گردان 151 در برابر ارتش تازه نفس و مجهز عراق، صدام را شدیداً غافلگیر کرده بود. حاکم دیکتاتور رژیم بعث عراق که در تصوراتش این گردان را چنین قدرتمند تصور نمی‎کرد، در همان روزهای ابتدایی جنگ به مشکل خورده و دست به دامان تبلیغات رادیویی و تلویزیونی شده بود. رسانه‎های عراقی به طور مداوم نام فرماندهان  گروهان‎های دژ را برده و از آنان درخواست پیوستن به ارتش عراق را می‎کردند. از جمله این پیام‎ها که غافلگیری صدام در آن مشهود است در ذیل آمده است:

«پیشنهاد میکنم خودتان را تسلیم کنید، مسلما کشور عراق متعهد میشود شما را به هر کشوری که مایل باشید اعزام نماید و اگر بخواهید در کنار ما با نیروهای ایرانی بجنگید بالاترین درجه‎ها را ارتش عراق به شما اعطاء خواهد کرد.» لازم به ذکر است که فرماندهان نیز در جواب دعوت نامه‎های صدام با گروه‎های چند نفره به خاک عراق رخنه کرده و با وارد کردن تلفات و صدمات سنگین به لشکر عراق صدام را مجدداً خشمگین می‎کردند.

در منطقه کوشک شرایط بسیار دشوار بود. نیروهای گردان درگیری شدیدی داشتند که پس از اتمام مهمات و آذوقه و وارد کردن تلفاتی سنگین مجبور به عقب نشینی شدند. با شنیدن خبر پیروزی نیروها در شلمچه، رزمندگان دژ کوشک نیز با دریافت آذوقه و مقداری مهمات عملیاتی را طرح‎ریزی کرده و به سمت دشمن یورش بردند که نتیجه این عملیات باز پس‎گیری دژ کوشک بود. در این عملیات تعداد زیادی از نیروها شهید، مجروح و مفقود شدند. در دژ مرکزی شلمچه، نیروها مقاومتی جانانه انجام داده و اجازه پیشروی عراق را ندادند. نیروهای عراقی که دژ مرکزی را سد محکمی برای ورود به خرمشهر در مقابل خود میدیدند مجبور شدند نیروهای خود را گسترش داده و از پشت پادگان دژ به ورودی‎های شهر نزدیک شوند. رزمندگان شجاع و ایثارگر با حمایت و تدابیر فرماندهان جسور و تکاور گردان با توکل به خداوند متعال و بهره‎گیری از آموخته‎های خود در مراکز آموزشی ارتش تا روز پنجم مقاومت کرده و تلفات سنگینی داده بودند که از استعداد نیروها بسیار کاسته شده بود.

متعاقب موفقیت‎های غرور آفرین گردان در چند روز ابتدایی جنگ تحمیلی و وارد کردن تلفات و ضایعات سنگین به نیروهای عراقی، بر اثر آتش شدید دشمن تلفات سنگینی نیز به نیروهای خودی وارد شده بود که تنها دلیل آن پایین بودن استعداد گردان و نبود مهمات و تجهیزات سالم به منظور جلوگیری از پیشروی نیروهای بعثی به سمت خرمشهر و محاصره این شهر بود. رئیس جمهور وقت بنی صدر خائن در روز پنجم با هدف دروغین افزایش روحیه رزمندگان به پادگان دژ رفت و در برابر درخواست‎های مکرر پرسنل مبنی بر رساندن نیرو و مهمات برای مقابله با دشمن جواب قابل قبولی ارائه نداده و از پادگان خارج شده بود. نیروهای گردان دژ با چند تفنگ 106 و اسلحه ژ-3 چنان نمایشی را در برابر دیدگان دشمن به اجرا گذاشته بودند که نیروهای عراقی تصور می‎کردند با یک موضع پدافندی قوی روبرو شده‎اند که همین امر باعث شد ارتش عراق تعداد نیروهای لشکر خود را افزایش و با جایگزینی نیرو و تجهیزات حملات مجددی را ترتیب داد. سرانجام به علت تداوم آتش دشمن و فشار حملات نیروهای بعثی دژ مرکزی کوشک سقوط کرده و نیروها عقب نشینی کردند. فشار نیروهای تقویت شده عراقی در روزهای میانی دهه اول به حدی بود که احتمال سقوط خرمشهر تقریبا قطعی به نظر می‎رسید. نیروهای دژ مرکزی شلمچه نیز با تمام توان خود تا روز دهم مقاومت کرده و با کاهش یافتن نیروها به دلیل شهادت و جراحت لحظه به لحظه رزمندگان سرانجام مجبور به عقب نشینی به سمت پادگان و پل نو شدند. نیروهای گردان که حال عده‎ای در پادگان و عده دیگر در شهر پراکنده بودند هرکدام به نوبه‎ی خود حماسه‎ای خلق می‎کردند. رزمندگان با حضور در شهر و تهیه جیپ از ارگان‎ها و سازمان‎ها تفنگ‎های 106 موجود را بر روی آنها مستقر کرده و با رفتن به نقاط مختلف درگیری در شهر با مهارت ویژه‎ای از پیش‎روی بیش از حد عراقی‎ها جلوگیری می‎کردند. توانمندی و چیره دستی خدمه تفنگ‎های 106 گردان که تخصص خاص و ویژه‎ای را در تیراندازی به اهداف دشمن داشتند برگ برنده گردان بود که توانسته بودند لشکر و تیپ‎های مجهز عراق را زمین‎گیر کنند. از جمله حماسه سازان تفنگ‎های 106 استوار کابلی و استوار خسروی بودند که در مقاومت شهری چنان غیور و جانانه به مردم در نبرد با دشمن کمک می‎کردند که مردم خرمشهر در حال حاضر نیز از آنان با احترام یاد می‎کنند. این شهیدان سرافراز با مهارت و تخصص بی‎نظیر خود در به کار بردن سلاح 106 به حق سهم عمده‎ای در جلوگیری از پیشروی دشمن داشتند، به‎طوری‎که شلیک‎های مداوم و دقیق این عزیزان که تعداد زیادی از تانک‎ها و ادوات دشمن را منهدم کرده بود باعث خونریزی گوشهایشان شده بود. این مساله نشانگر انظباط یک نظامی و متعهد بودن یک ارتشی است که برای مراقبت از کشور و مردم میهن خود جانش را فدای میهن و کشورش میکند و یک قدم هم به عقب نمی‎رود.

در آن ایام نیروهای زیادی در شهر حضور داشته و به مبارزه پرداخته بودند. از جمله تکاوران نیروی دریایی ارتش که الحق هنوز هم مردم خرمشهر آنها را با آن لباس‎های ویژه و خاص خود که با دیگران متمایز می‎ساخت می‎شناسند، نیروهای شهید جهان‎آرا که همکاری تنگاتنگی با پادگان دژ داشته و حتی لازم به ذکر است که معاون شهید جهان‎آرا  به همراه دو تن از سربازان گردان دژ که برای منهدم کردن یک پل عراقی رفته بودند شهید شدند، نیروهای تحت هدایت مسجد جامع، دانشجویان دانشگاه افسری ارتش، کارکنان هوانیروز ارتش، و نیروهای مردمی که به همت فرماندهان و رزمندگان گردان دژ سازماندهی و آماده نبرد می‎شدند که این نیز از اهم فعالیت‎های گردان در به تاخیر انداختن پیشروی دشمن در آن روزها به شمار می‌رود. اتحاد و هماهنگی مردم و نیروهای حاضر در خرمشهر با پادگان دژ مقاومتی را رغم زده بود که ارتش عراق در همان روزهای ابتدایی جنگ با مشاهده روحیه شهادت طلبی و انگیزه ایرانیان برای دفاع از میهن و انقلاب به این نتیجه رسید نقشه‎هایی که در سر می‎پروراند خیالی بیش نبوده و قدم در راه دشواری گذاشته‎اند.

در روزهای میانی مهرماه، عراق که در تصرف زود هنگام خرمشهر شکست خورده و در برابر مقاومت رزمندگان ایرانی بهت زده بود، با اضافه کردن لشکر جدید، مجهز و تازه نفس حملات خود را برای رسیدن به هدف شوم خود که همان اشغال خرمشهر بود گسترش داد. لشکر عراق آرایشات نظامی و سنگین خود را گرفته و با یورش‎های متعدد با پشتیبانی بمباران هواپیماهای جنگنده خود پادگان دژ را محاصره و زیر آتش گرفت. در این حملات نیروهای زیادی در داخل پادگان شهید و مجروح شدند. رزمندگان غیور گردان 151 با فداکاری و رشادت از پادگان محافظت کرده و مانع از نفوذ بعثی‎ها به داخل پادگان شده بودند. در بمباران‎های سنگین هوایی دشمن خسارت سنگینی به پادگان وارد شد و حتی انبار مهمات پادگان نیز مورد هدف قرار گرفته و از بین رفت. آنچه که مسلم بود سقوط پادگان دژ به منزله سقوط خرمشهر به حساب می‎آمد. تعداد زیادی از نیروهای گردان که در نقاط مختلف شهر مشغول نبرد بودند، با همیاری تنی چند از نیروهای مردمی که تحت هدایت فرماندهان گردان سازماندهی شده بودند به کمک پرسنل داخل پادگان شتافته و در کنار آنان با ایستادگی و مقاومت توانستند حلقه محاصره را شکسته و راه مواصلاتی به شهر و مسجد جامع را باز کنند.

با استناد به سخنان و روایت‎های چاپ شده شاهدان در کتاب‎های مختلف، در آن ایام پس از شکسته شدن حلقه محاصره چند تن از مسئولین و روحانیون مبارز خرمشهر از جمله حاج آقا موسوی، شیخ عبدالله محمدی امام جمعه وقت،حاج آقا صداقت و حاج آقا علوی به پاس رشادت و فداکاری‎های نیروهای غیور گردان دژ به پادگان رفته و قصد سخنرانی و روحیه دهی به رزمندگان داشتند که عراق با شلیک انواع بمب و گلوله مانع از اجرای مراسم شد. وجود بسیاری از خائنین و ستون پنجمی‎ها در خرمشهر صدمات زیادی به نیروها وارد کرد و حتی می‎توان گفت برنامه سخنرانی روحانیون در پادگان دژ نیز توسط این افراد به دشمن مخابره شده بود.

از دیگر مبارزین خرمشهر در آن ایام می‎توان به حاج آقا سامعی اشاره کرد که در کتاب دژ خرمشهر بیان داشته است: آن روزها پرسنل پادگان دژ در داخل پادگان خوب جنگیده بودند و همینطور پرسنل باقیمانده در بیرون از پادگان در سطح شهر به مقاومت شهری پرداخته و به مردم کمک میکردند.هرشب تعداد زیادی از شهدا از پرسنل گردان دژبودند. حاج آقا سامعی در ادامه می‎افزاید: تا وقتی که پادگان دژسقوط نکرده بود خرمشهر هم سقوط نکرده بود در صورتی که پادگان دژ به شدت درگیر بود. عراقی ها الکی به پادگان دژ نیامده بودند

گردان دژ به علت بمباران و گلوله باران شدید تعداد زیادی از نیروهای خود را از دست داده بود. عده‎ای شهید، مفقود و تعداد زیادی نیز مجروح شده بودند. از پرسنل باقیمانده نیز تعدادی در شهر به صورت پراکنده مقاومت و به مردم کمک می‎کردند و تعدادی دیگر در پادگان از سقوط این مکان مقدس جلوگیری می‎کردند.

در تاریخ 17 مهرماه عراقی‎ها با شکستن دیوار دفاعی پادگان توانستند وارد پادگان شوند. اما با پاتک به موقع نیروهای موجود در پادگان از پیش‎روی آنان جلوگیری و با درگیری و مقاومت جان بر کفان، دشمن به عقب رانده شد. در این درگیری که توام با رشادت رزمندگان گردان دژ همراه بود، رزمندگان توانستنه بودند یک سرگرد عراقی را نیز به اسارت درآورند. این حملات و درگیری‎ها طی چند مرحله تکرار شد و هربار نیروهای دژ با دادن تلفات بسیار بالا مقاومت می‎کردند. دشمن علاوه بر پادگان از چند طرف دیگر نیز وارد شهر شده و کودکان و غیر نظامیان بی گناه خرمشهر را که از تخلیه شهر غافل مانده بودند به گلوله بسته بود. برای پرسنل پادگان دژ دفاع از خرمشهر جدا از دفاع پادگان نبود. ارتش عراق با نهایت نیروها، تجهیزات و مهمات در روز بیست و سوم از زمین و هوا خرمشهر را زیر آتش خود گرفته بود. در این روز مقاومت در خرمشهر آنقدر پیچیده شده بود که ارتش، سپاه، مردم، همه و همه با هم ادغام شده بودند تا از سقوط خرمشهر جلوگیری کنند. این ادغام را می‎توان از اولین پیوندها و «تلفیق‎های مقدس» نامید که در خرمشهر رغم خورد. در روز 24 مهرماه سرانجام پادگان دژ با بمباران شدید هوایی و از دست دادن بیشتر نیروها به جز قسمت کوچکی از ترابری پادگان به دست دشمن افتاد. دشمن تا قبل از سقوط پادگان جسارت اجرای عملیات‎های سنگین و متعدد بر روی خرمشهر را نداشت، ولی به محض سقوط پادگان جرات پیدا کرده و خرمشهر را زیر آتش سنگین خود گرفت. روز 24 مهرماه را روز خونین شهر نامیده‎اند زیرا در این روز با سقوط پادگان دژ عملا بنیان مقاومت خرمشهر فرو ریخت و دشمن توانست با حملات ناجوانمردانه و گسترده خود تعداد زیادی از نظامیان و غیر نظامیان حاضر در خرمشهر را به شهادت برساند. روز بیست و چهارم روز خون، حماسه و شهادت بود. آسفالت خیابان‎ها از خون شهیدانی قرمز شده بود که جان خود را فدای اسلام، میهن و انقلاب کردند. در این روز بود که فرمانده نیروهای متجاوز با غرور گزارش داد: دستورتان اجرا شد ما اکنون وارد محمره (خرمشهر) شدیم. بلافاصله ستاد تبلیغات جنگ دستور تخلیه کلی شهر را صادر کرد. بیش از 200 نفر از رزمندگان مردمی و بسیجی به همت تکاوران نیروی دریایی ارتش که در آن روز تعداد زیادی از آنان شهید شده بودند به وسیله قایق از محاصره دشمن رهایی یافته و تخلیه شدند.

اندک نیروهای باقیمانده در پادگان که طبق گفته‎های شاهدین همه از گردان دژ نبوده و از سایر یگان‎ها به این پادگان آمده بودند دست از نبرد نکشیده و تا روز سی‎ام مهرماه در قسمت ترابری پادگان مقاومت می‎کردند. رزمندگان غیور نیروی زمینی ارتش با پیکار شدید شب‎ها پادگان را از چنگ دشمن درآورده ولی پس از طلوع آفتاب از دست می‎دادند. این پیکارها گواه متعهد بودن نیروهای ارتش نسبت به سرزمین و خاک مقدس کشورشان است که تا آخرین توان و قطره خون خود دفاع کردند. در روز سی‎ام قسمت ترابری پادگان که محل مقاومت آخرین مدافعان خرمشهر بود توسط جنگنده‎های هوایی دشمن به شدیدترین وضع ممکن بمباران شد و از بین رفت. تعدادی از نیروها با اتمام مهماتشان عقب نشینی کرده و عده باقیمانده نیز که طبق گفته‎ها آمارشان به 19 نفر می‎رسید پس از مقاومت شدید با چند تفنگ آر پی جی و ژ-3 در مقابل نیروها و تانک‎های انبوه بعثی با به پایان رسیدن مهمات قصد عقب نشینی داشتند که دشمن تعدادی از آنها را به رگبار بسته و تعدادی دیگر را نیز زنده زنده زیر تانک‎های شنی خود به شهادت رساند. از جمله این 19 نفر که در آخرین لحظات وصیت خود را با خون همرزمان شهید خود پشت پیراهنشان نوشته بودند ستوان امیری است که فرماندهی این عده را در اختیار داشت. ایاد برام زاده  از نیروهای سپاهی و مدافعین سخت کوش خرمشهر بیان داشته است: متوجه مقاومت افرادی در دژ شده و خود را به سختی به آنجا رساندم، فرمانده این گروه مقاومت که ستوان امیری بود را یافتم و به او گفتم که دفاع در پادگان دژ فایده‎ای ندارد، چون همه بلوارها و خیابان‎های شهر در دست دشمن است و از هیچ جهتی حمایت نمی‎شوید. ایاد برام زاده در ادامه می‎افزاید: ستوان امیری با آهی جانسوز و نگاهی محزون رو به من کرد و گفت: ایاد ایران سرزمین فراخ و بزرگی است اما برای عقب نشینی امیری وجبی جا ندارد، هرکه هر کجاست همان جا تا آخرین قطره خون دفاع کند.  ستوان امیری و امثال او بودند که با آخرین توان خود در مقابل دشمن ایستاده و سرعت پیشروی دشمن را گرفتند. مقاومت این سلحشوران فرصتی ایجاد کرد تا مردم و خانواده‎های بی‎دفاع، شهر را تخلیه کنند. مطمئناً اگر این غیورمردان در برابر دشمن ایستادگی نمی‎کردند عده زیادی از مردم خرمشهر کشته و مجروح می‎شدند.

خبر سقوط این پادگان برای صدام بسیار خوشایند بود، به طوری که با ساختن کاخ محکم و فولادی در این پادگان خود شخصا به پادگان آمده و صبحگاه برگزار کرد. در این صبحگاه به نیروهایش ترفیع درجه داده و به آنان روحیه بخشید. این نیز سندی دیگر است بر رشادت و دفاع جانانه نیروهای این پادگان در 34 روز مقاومت خرمشهر.

از دیگر اسطوره‎های گردان ستوان زارعیان با تجربه و قهرمان بود که مرتب به عراقی‎ها یورش برده و ضربه می‎زد. رسانه‎های عراقی مدام نام او را به همراه چند تن دیگر از فرماندهان اعلام کرده و برای جسد او جایزه تعیین می‎کردند. شهید زارعیان تا آخرین روز در خرمشهر به نبرد پرداخته بود و مردمان زیادی را از چنگال بعثی‎ها نجات داده بود. نحوه شهادت وی نیز به این صورت بود که با اصابت بمبی در کنارش دست وی قطع شد اما این شهید بزرگوار عقب نشینی نکرده و با دست دیگرش دستور پیشروی داد بود که کمی جلوتر گلوله و ترکش‎های بعدی او را تکه تکه کرده و وی به مقام والای شهادت دست یافته بود.

با بررسی بیشتر اسناد و شواهد موجود به این موضوع دست می‎یابیم که علاوه بر شهدایی که در پادگان به این مقام دست یافتند، تعداد زیادی از پرسنل نیز در خارج از پادگان و در نقاط مختلف خرمشهر در جنگ شهری شهید شدند که نشان از رویارویی جانانه و حماسی این غیورمردان برای دفاع از خرمشهر دارد.

با سقوط پادگان دژ که عملا دیوار دفاعی و مقاومت خرمشهر به حساب می‎آمد نیروهای بازمانده شهر را تخیله کرده و سرانجام خرمشهر در تاریخ 4 آبان ماه پس از 34 روز مقاومت که عملا 48 روز بود سقوط کرد. ستوان زارعیان که از آخرین نفرات خارج شده خرمشهر بود روی دیوارهای شهر نوشت خرمشهر ما دوباره باز می‎گردیم و این چنین شهر را ترک کردند.

نتیجه گیری:

قهرمانان پادگان دژ که نقش کلیدی را در دفاع از خرمشهر ایفا کردند، بدون توجه به درجه و مقام در 34 روز مقاومت خونین، فداکاری و از جان گذشتگی نشان دادند. تعداد زیادی از آنان شهد شیرین شهادت را نوشیده و به دنیای ابدی پیوستند و تعداد اندکی نیز شهادت تقدیرشان نبوده و با داشتن زخم در جسم و جان منتظر دعوت پروردگار هستند. این پادگان هویت 34 روز مقاومت کم نظیر است که از زیباترین، پرافتخارترین و مهم‎ترین بخش تاریخ خرمشهر در دفاع مقدس به شمار می‎آید. سنگر کسانی که در این پادگان بر سر باورهایشان ماندند تا ما بمانیم، وطن و انقلاب بماند، پادگانی که نمادی از جان دادن در راه خدا و میهن است و همه‎ی ارتشیان بدان میبالند. این قهرمانان دژ نشان دادند که نیروی ایمان، اراده و وطن پرستی ارتشیان قدرتی دارد که آنان با توسل به این نیرو در برابر هرگونه ادوات و تجهیزات پیشرفته نظامی، با هر استعداد و نیرویی توان مقاومت و ایستادگی دارند و تا ابد اجازه تجاوز به خاک میهن اسلامی را به هیچ کس نخواهند داد.

 تهیه شده در معاونت ت و ر ع ا.ع.س نزاجا (انتشارات)

منابع:

هیئت معارف جنگ شهید صیاد

پوربزرگ وافی، علی رضا، دژ خرمشهر، انتشارات ایران سبز، 1388

پوربزرگ وافی، علی رضا، باغ سوخته، انتشارات خورشید باران، 1389

روزنامه جوان پایداری، دژ ایستاده تا پای جان 27/1/91

روزنامه ایران فرهنگی،  سفر به دیار عاشقان، 29/1/89

روزنامه آفتاب، 29/1/91





نوع مطلب : دفاعی، 
برچسب ها : دفاع مقدس،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





وصیت شهدا
نظرسنجی
نظرتان در مورد مطالب درج شده:





روزشمار جنگ
مستندات
چندرسانه ایی
هشت سال جنگ
مطالب اخیر
معرفی وبگاه
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

ساعت و تقویم
 
 
بالای صفحه
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو