تبلیغات
یاد یاران جنگ - ماجرای نخی که شهید بابایی وسط اتاقش بسته بود!
 
      یاد یاران جنگ
YadeYaraneJang

بسم الله الرّحمن الرّحیم اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم 

سر تیتر جراید
برنامه های اندرویدی
درباره وبلاگ


رهبر کبیر انقلاب
ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت غرب و شرق را شکستیم.
***
مقام معظم رهبری
زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.
***
مقام معظم رهبری
شهدا ستارگان درخشانی هستند که می توان با آنها راه را پیدا کرد.
***
مقام معظم رهبری
یاد دوران دفاع مقدس را نگذارید از یادها برود. خاطره‌ی این سرزمین‌ها را زنده نگهدارید. دشمنها می‌خواهند قضیه دفاع مقدس، فداکاری‌ها و شخصیتهایی که در این فداکاری‌ها نقش آفریدند، اینها را یا نشناسیم یا از یاد ببریم.

کارنامه عملیات ها
وضعیت آب و هوا
حدیث تصادفی
اوقات شرعی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



ماجرای نخی که شهید بابایی وسط اتاقش بسته بود!


درست وسط اتاقش یک نخ بسته بود؛ طوری که وقتی می خواستی از این طرف اتاق بری اون طرف، باید حتما خم می شدی!

به گزارش گروه سایر رسانه های دفاع پرس، درست وسط اتاقش یک نخ بسته بود؛ طوری که وقتی می خواستی از این طرف اتاق بری اون طرف، باید حتما خم می شدی!

ازش پرسیدم: «چرا بند رختت رو این جا بستی؟!» به جای جواب، بهم میوه تعارف کرد!

بعدها فهمیدم که چون هم اتاقیش اهل مشروب خوردنه، با هم توافق کردن که هر طرف اتاق، مخصوص یک نفر باشه!

تازه اون آقا عکس هنرپیشه های زن و مرد خارجی رو هم زده بود به دیوار. البته این قضیه تو اون فضا تقریبا عادی بود؛ چون فرهنگ غرب روی اکثر دانشجوهای اعزامی به آمریکا تاثیر می گذاشت.

از اون به بعد، هربار که برای تمرین درس ها می رفتم اتاقش، می دیدم ارتفاع نخ بیشت تر میشه! تا این که یه روز، دیگه اثری از نخ نبود.

وقتی از عباس دلیلش رو پرسیدم با خوشحالی به اون طرف اتاق اشاره کرد. سرم رو چرخوندم و دیدم نه عکسی روی دیواره و نه بطری مشروبی روی میز! گفت: «دوستمون هم باهامون یکی شده.»

بعد تعریف کرد که دیروز با کمک هم تمام موکت ها رو شستن. گرچه اون بنده خدا نتونست درسش رو تموم کنه و به ایران برش گردوندن؛ ولی هر وقت بابایی رو می دید با لبخندی بهش می گفت که هنوز به عهدش پایبنده.


شهید عباس بابایی

 

منبع: جام نیوز

 





نوع مطلب : جهاد و شهادت، 
برچسب ها : شهید،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





وصیت شهدا
نظرسنجی
نظرتان در مورد مطالب درج شده:





روزشمار جنگ
مستندات
چندرسانه ایی
هشت سال جنگ
مطالب اخیر
معرفی وبگاه
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

ساعت و تقویم
 
 
بالای صفحه